آگاهي از بروزرساني وبلاگ

براي دريافت آخرين مطالب ، ايميل خود را وارد كنيد (فراموش نكنيد كه بر روي لينك فعالسازي كه براي شما ايميل ميشود كليك كنيد!):

Powered by FeedBurner

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

در مورد روز عشق يا همان ولنتاين چه مي دانيد؟

ولنتاین اسم یک کشیش بود که در قرن اول میلادی در روم زندگی می کرد.
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام کلادسیوس بود که میخواست سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها نمیخواستند بجگند، کلادسیوس این کمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترک عشق می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها را ممنوع اعلام کرد.
همانطور که گفته شد ولنتاین که در آن زمان یک کشیش بود با او به مبـارزه برخاست و عزم خود را جزم کرد تا زوج های جوان را به طور سری و مخفی به عقد هم درآورد.

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

عكس هاي اتومبيل زيباي Cadillac Aera Concept




فوايد مطالعه در آب


ما انسانها معمولا براي مطالعه ، مكانهاي خاصي را در نظر ميگيريم و بيشتر هم شيوه هاي نشسته و يا خوابيده را براي اينكار ميپسنديم . اما يكي از بهترين حالتها براي مطالعه كه متاسفانه بشر آنرا فراموش كرده است همانا در آب ميباشد و آن هم بصورت درازكش.
ميخواهيد بدانيد چرا؟

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

توبزرگي


دانه كوچك بود و كسي او را نميديد . سالهاي سال گذشته بود و او هنوز همان همان دانه كوچك بود.
دانه دلش ميخواست به چشم بيايد اما نميدانست چگونه . گاهي سوار باد ميشد و از جلوي چشمها ميگذشت . گاهي خودش را روي زمينه روشن برگها مي انداخت و گاهي فرياد ميزد و ميگفت: "من هستم ، من اينجا هستم ، تماشايم كنيد."
اما هيچكس جز پرنده هايي كه قصد خوردنش را داشتند يا حشره هايي كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه ميكردند ، به او توجه نميكرد.
دانه خسته بود از اين زندگي ، از اين همه گم بودن و كوچكي خسته بود . يكروز رو به خدا كرد و گفت:

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

راز رسيدن


خدا گفت: زمين سردش است . چه كسي ميتواند زمين را گرم كند؟
ليلي گفت: من.
خدا شعله اي به او داد . ليلي شعله را روي سينه اش گذاشت.
سينه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . ليلي هم.
خدا گفت: شعله را خرج كن . زمينم را به آتش بكش.
ليلي خودش را به آتش كشيد . خدا سوختنش را تماشا كرد.
ليلي ميترسيد . ميترسيد آتشش تمام شود.
ليلي چيزي از خدا خواست . خدا اجابت كرد.

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

درس بزرگي از يك كودك


سالها پيش زمانيكه بعنوان داوطلب در بيمارستان دانشگاه استنفورد مشغول كار بودم ، با دختري به نام ليزا آشنا شدم كه از بيماري جدي و نادري رنج ميبرد.
ظاهرا تنها شانس بهبودي او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود كه او نيز قبلا مبتلا به اين بيماري بود و به طرز معجزه آسايي نجات يافته بود و هنوز نياز به مراقبت پزشكي داشت . پزشك معالج وضعيت بيماري خواهرش را توضيح داد و پرسيد آيا براي بهبودي خواهرت مايل به اهداي خون هستي؟
برادر خردسال اندكي ترديد كرد و ...
سپس نفس عميقي كشيد و گفت: بله من اين كار را براي نجات ليزا انجام خواهم داد.
كنار تخت ليزا روي تختي دراز كشيده بود و مثل تمامي انسانها با مشاهده اينكه رنگ به چهره خواهرش بازميگشت خوشحال بود و لبخند ميزد . سپس رنگ چهره اش پريده و بيحال شده و لبخند بر لبانش خشكيد.
نگاهي به دكتر انداخته و با نگاه لرزاني گفت: آيا ميتوانم زودتر بميرم؟
پسر خردسال به خاطر سن كمش توضيحات دكتر معالج را عوضي فهميده بود و تصور ميكرد بايد تمام خونش را به ليزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ كرده بود.

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

بهلول و آب انگور


روزي يكي از دوستان بهلول گفت: اي بهلول من اگر انگور بخورم ، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد: اگر پس از خوردن انگور در زير آفتاب دراز بكشم ، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد پس چگونه است اگر انگور را در خمره اي بگذاريم و آنرا زير نور آفتاب قرار دهيم و پس از مدتي بنوشيم حرام ميشود؟ ...
بهلول گفت:

۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

فرزندخواندگي


شاگردان سال اول دبستان در كلاس درباره عكس خانواگي اي بحث ميكردند . در عكس پسر كوچكي عكس متفاوتي با ساير اعضاي خانواده داشت.
يكي از بچه ها اظهار داشت كه او فرزندخوانده است و دختر كوچكي به نام جوسيلين جي گفت:" من درباره فرزندخواندگي همه چيز را ميدانم چون خودم فرزندخوانده هستم."
يكي ديگر از بچه ها پرسيد:"فرزندخواندگي يعني چه؟"
جوسيلين گفت:"يعني اينكه به جاي شكم مادر ، در قلب مادرت رشد ميكني."

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

پسر كوچولو پيرمرد


پسر كوچولو گفت:"بعضي وقتها قاشقم را مي اندازم"
پيرمرد گفت:"من هم همين كار را ميكنم"
پسر كوچولو به نجوا گفت:"من شلوارم را تر ميكنم"
پيرمرد خنديد و گفت:"من هم همينطور"
پسر كوچولو گفت:"اغلب گريه ميكنم"
پيرمرد با سر تاييد كرد:"مثل من"
پسرك گفت:"ولي بدتر از همه اينكه ظاهرا بزرگترها به من توجهي ندارند"
و پسرك گرمي نوازش دستي پير و چروكيده را احساس كرد . او ميگفت:"ميدانم منظورت چيست..."

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

راز افزايش قدرت ذهن


سه عامل مهمي كه ميتواند قدرت مغز را افزايش دهد نوع غذا و آب و اكسيژن هستند و برخي عادات افراد اين سه فاكتور را به طرز قابل توجهي تحت تاثير قرار ميدهند . البته ورزش و غذاي مناسب ، سلامت مغز را تضمين ميكند.
همچنين پژوهشگران به رفتارهايي اشاره كرده اند كه كارايي مغز را پايين مي آورد و عبارتند از: